بی سنگر
مولف: روحالله شریفی
گفتوگو با مولف کتاب بیسنگر آقای روحالله شریفی
بیسنگر، آینهی
تمام نمای جهاد قزوین
لطفا درباره سابقهی
علمی و فرهنگی خود توضیحی کوتاه بدهید
ضمن تشکر از وقتیکه
در اختیار بنده قرار دادید بنده روحالله شریفی متولد 1358 خمین، کارشناسیارشد
تاریخ هستم. حدود 15 سال است که بهصورت جدی و حرفهای در دو عرصه تاریخ شفاهی و
داستان فعالیت میکنم. تاکنون 15 عنوان کتاب از بنده منتشر شده که عموما درباره
انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی هستند. در میان آثار داستانیام دو کتاب «تکل مازیار
زارع زیر پای کریم انصاریفرد» که کتابی طنز است و مادر سلیمان مهمتر از بقیه
هستند. «روزشمار دفاع مقدس استان قزوین» حاصل 10 سال کار پژوهشی بنده و مطالعه بالغبر
300 هزار صفحه روزنامه و سند بود. «شیخ نصرت» به زندگی و زمانه روحانی شهید نصرتالله
انصاری از شهدای انقلاب اسلامی پرداخته و باقی ماجرا.
بهزودی کتاب جدید
«روزهای پیامبری» هم منتشر خواهد شد. این کتاب مهمترین کتابی است که تاکنون توفیق
نگارش آن را پیدا کردهام. سوژهای خاص و عجیب از زندگی غلامحسن حدادزادگان.
چه شد که به نویسندگی
روی آوردید و اولین تألیف شما چه بود؟
من از دوران
نوجوانی داستان مینوشتم. منتها در سال 1386 وقتی در بنیاد حفظ آثار مشغول به کار
بودم. آنجا نگارش بسیاری از سوژهها را به دوستان پیشنهاد میدادیم؛ اما وقتیکه
کار منتشر میشد احساس میکردم کار آنطور که باید و شاید درنیامده و یکچیزهایی
را کم دارد؛ بنابراین آستین بالا زدم و خودم به دنیای نویسندگی بازگشتم. اولین تألیف
بنده کتاب «حالا که لبخند میزنی» بود. زندگینامه داستانی شهید اکبریرضایی از
فرماندهان پرآوازه دفاع مقدس قزوین که در 2 روایت، بخشهایی از زندگی این شهید را
به تصویر میکشید.
کدامیک از آثار شما
مورد استقبال عمومی قرار گرفت؟
شیخ نصرت، حاج
حمزه و تکل مازیار زارع آثار پرفروشی بودهاند. واقعیت این است که دستگاههای
متولی انتشار آثار دفاع مقدس عموما در زمینه فروش و توزیع کتاب برنامه مشخص و مدونی
ندارند. فکر میکنم این کارها اگر توزیع خوبی داشتند بیشتر دیده میشدند.
به نظر شما نقش یک
نویسنده برای انتقال ارزشهای دفاع مقدس به نسل جوان چیست؟
از نظر بنده نماد ارزشهای
دفاع مقدس آدمهایی هستند که به آن معتقد بودهاند و برای آن حاضر شدهاند با سختیها
و با مرگ روبهرو شوند و جانشان را در راه آنها فدا کنند، یا اسیر شوند و زخم
بردارند. ما به این آدمهای خالص، زلال و دوستداشتنی مدیون هستیم. باید زندگی آنها
را درست و بدون هرگونه تحریف و سانسور برای مردم تعریف کنیم. اگر این کار را نکنیم
گویی که اینها را هرگز نداشتهایم و با این کار آیندگان و نسلهای بعد را از
داشتن یک میراث بزرگ فرهنگی محروم کردهایم. جنگ تحمیلی بهصورت مستقیم 8 سال و بهصورت
غیرمستقیم تاکنون تأثیر خودش را بر زندگی همهی مردم ایران گذشته است. مگر میشود
این دههی مهم را فراموش کرد و درباره آن چیزی ننوشت.
لطفا کمی دربارهی
ایدهی کتاب بیسنگر توضیح دهید و بفرمایید از چه زمانی نگارش کتاب را آغاز کردی و
پژوهش و نگارش آن چه مدت طول کشید؟
مقدمات این کتاب
از سال 96 شروع شد. ابتدا قرار بود که خاطرات جهادگران قزوین و نقش آنها در دوران
دفاع مقدس جمع شود. مصاحبهها هم شروع شد. هماهنگی برای مصاحبه با برخی دوستان سخت
بود. بهراحتی راضی نمیشدند پای گفتگو بنشینند. تعدادی از این عزیزان کیلومترها
از قزوین فاصله داشتند. لذا به دوستان جهاد قزوین گفتم که مصاحبه با قریب به 70 تن
از افراد مؤثر در جهاد اتفاق مهمی است که ممکن است دیگر تکرار نشود. اگر اجازه
بدهید گفتگوها بر مبنای خاطرات جهادگران از تشکیل جهاد تا پایان جنگ تحمیلی پیش
برود. دوستان هم الحق و الانصاف ضرورت و اهمیت موضوع را درک کردند و برای تحقق این
موضع واقعا تلاش کردند. اکنون که با شما صحبت میکنیم 5 نفر از آن عزیزان دیگر در
قید حیات نیستند؛ و کهولت سن و فراموشی آفت این قضیه است. جا دارد از آقایان ترینیا،
زینالو و طاهرخانی تشکر ویژه داشته بودم. آنها برای تولید این کتاب با روحیه
جهادی کار کردند. با پایان یافتن مصاحبهها تدوین و نگارش کتاب شروع شد و از
مجموعه 2000 صفحه مصاحبه به کتاب حاضر رسیدیم. چیزی قریب به دو سال.
کتاب بیسنگر بر چه
اساس و شیوهای نگاشته شده؟
«بی سنگر» یک
روایت شفاهی است و به عمد از ورود به اسناد و تبدیلشدن به یک کتاب پر از گزارش،
آمار و جدولها دوری گزیده است. تلاش کرده لحن قصهگوی خودش را حفظ کند و روایتهایی
جذاب و خواندنی از جهادگران به شما بدهد.
این کتاب تاریخ
شفاهی جهاد قزوین در دهه 60 است. این کتاب به شما میگوید که جهاد سازندگی در
قزوین چگونه تشکیل شد، بالوپر گرفت و به اوج رسید. چه خدماتی در روستاها انجام
داد و در جنگ تحمیلی چگونه خوش درخشید. مبنای همهچیز، گفتههای راویان است. آنها
که جهاد را تشکیل دادند و پای آن ایستادند با چه نیت و هدفی آن را تشکیل دادند، چه
حسی در آن سالها داشتند، چه فداکاریهایی کردند و چه اشتباهاتی مرتکب شدند.
جهادگران قزوین با خاطرات خود به تبیین مفهوم «دولت روستا» در دهه 60 پرداختهاند
و نشان دادهاند که چگونه یک نهاد نوپا توانست بار همه وزارتخانهها را با روحیهی
جهادی بر دوش بکشد و روستاهای خرابه و محروم را به مناطقی برخوردار و آباد تبدیل
کند.
اما همانطور که
در مقدمه کتاب هم آوردهام باید به سراغ مردم روستا هم رفت. این خیلی مهم است که
بدانیم روستاییان قبل و بعد از ورود جهاد سازندگی به روستا چه جهان ذهنی داشتهاند
و از نظر آنها ظاهر و باطن روستایشان قبل و بعد از آمدن جهاد چه تغییری کرده است.
فکر میکنم بیسنگر
یک کتاب معیار است. میتواند یک الگو برای همه استانهایی باشد که هنوز کاری در
این زمینه انجام ندادهاند.
مصاحبه با رزمندگان
و جهادگران به چه شکل انجام شد؟ لطفا کمی توضیح دهید
ابتدا لیستی از
عناصر مؤثر جهاد تهیه شد. آنها که جهاد را تشکیل دادند، مسئولین و افراد مؤثر هر
کمیته، گروهانها و رزمندگانی که به جنگ رفتند و... همه را احصا و پسازآن با آنها
گفتگو کردیم. تقریبا 80 درصد راویان در خود قزوین بودند اما ما یکبار به گرمسار و
چند بار به تهران رفتیم. قرار بود به قم و بندرعباس هم برویم که در نهایت مصاحبه
در قزوین انجام شد. برخی از عزیزان پای مصاحبه نمیآمدند؛ اما وقتی به آنها گفتیم
که این خاطرات متعلق به شخص شما نیست و مال مردم است؛ آیندگان حق دارند این خاطرات
را بشنوند و نمیتوان این را از مردم دریغ کرد عموما راضی به گفتگو شدند. من با
یکی از عزیزان در شب عاشورا ساعت 1:00 بامداد به مدت یک و نیمساعت مصاحبه کردم. با
اینهمه تأثیرات سیاست بر جهاد در دهه شصت و برخی دلخوریها باعث شد که تعدادی هم بههیچوجه
حاضر به گفتگو نشوند. ولی میتوانم به قطعیت بگویم که در این کتاب، جان کلام
درباره جهاد قزوین گفته شده و ما به روایتی تقریبا جامع از فعالیتهای جهاد دست پیدا
کردهایم.
آیا در مسیر مصاحبهها
با مشکلاتی مواجه بودید؟
مصاحبه همیشه
فرایندی پیچیده دارد. گفتگو با آدمهای متفاوت، با سلیقه، نگرش و ویژگیهای شخصیتی
متفاوت کار سختی است. این وقتی سختتر میشود که شما به دنبال حقیقت باشی و بخواهی
از شعار، افراط و تفریط، تحریف و غلو هم به دور باشی. مشکل بعدی مسئله قدرت به
یادآوری و قوت حافظه مصاحبهشوندگان است. از حالا به بعد دیگر این یک مشکل لاینحلی
است که نویسندگان با آن بیشتر دستوپنجه خواهند کرد. گذشت زمان باعث میشود که
بسیاری از خاطرات فراموش شوند و بسیاری از مطالب از قلم بیفتند.
آیا تجربیات حاصل از
این کار برای سایر کارهای شما راهگشا بود و آیا قابلارائه به سایر نویسندگان و پژوهشگران
هست؟
بله. هرکدام از کتابهایی
که ما مینویسیم برای ما تجربیات منحصربهفردی به ارمغان میآورد. گاهی حواشی و
خاطرات نگارش یک کتاب جذابتر و مهمتر از خود مطالب کتاب هستند. خوشحال میشوم
اگر بتوانم این تجربیات را در اختیار افراد علاقهمند قرار بدهم.
در پایان آیا سوژه
و موضوع خاصی در این کتاب بود که شخصا علاقه داشته باشید بهطور مستقل به آن بپردازید؟
بیشتر موارد را آوردم.
برای اینکه بسیاری از خاطرات نابود نشوند خیلی تلاش کردم و جنگیدم اما یک مورد
بود که علیرغم تلاش فراوان نتوانستم با آن عزیز مصاحبه کنم. شخصی به نام عباس
فتوحی که بچههای جهاد به او «عباس کوماتسو» میگفتند. او توانسته بود در عملیات
ضربه ذوالفقار در منطقه میمک یک لودر عراقی را به غنیمت بگیرد. او با شجاعت و
تنهایی به میان عراقیها میرود و لودر زنجیری- که خیلی موردنیاز بچههای جهاد
بوده- را با خودش میآورد. بچههای جهاد قزوین وقتی او را میبینند اللهاکبر میگویند
و وقتی به خط ایرانیها میرسد تازه متوجه میشوند که یک عراقی را هم اسیر کرده و
داخل بیل لودر با خود به عقب آورده است. امیدوارم هر جا که هست موفق باشد.