سنگرهای برفی
فرازهایی از کتاب
"با
بیسیمچی ها رفتم جلو .گفتم نکاه کنم که اگر مجروح مانده ، تخلیه کنیم.پسر عمویم
آنجا شهید شده بود . شهید احمد بیناییان. ایشان یک پاسداری بود توی دامغان.ایشان
تو بمباران بانه و سردشت مجروح شده بود، ریه اش ترکش خورده بود و پاره شده بود.آن
اوایل – خدا رحمت کند جایش خالیست – حاج احمد متوسلیان ، هرجا میخواست سخنرانی کند ، دست ایشان
را بلند می کرد و می گفت : سرباز من ایشان است . او کلاس پنجم بود وقتی رفت جبهه
.ینی با این روحیات می جنگید .. "
سنگرهای برفی