کمپ هشت
عنوان : کمپ هشت (بر
اساس خاطرات جهادگر آزاده، حاج مرتضی تحسینی)
مولف : سید مهدی موسوی بابائی
ناشر: نگارخانه کتاب
کتاب کمپ هشت حاصل ساعت ها گفتگو با حاج مرتضی تحسینی می
باشد. مرتضی تحسینی آزاده ای است که بار عظیم رنج ها و سختی های اسارت را به دوش
تعهد و مسئولیت خویش گرفته و گوهر ایمان و عزت خویش را از دستبرد دشمنان محفوظ
داشته و قطعا حرفهایش ذخیره ی الهی برای امروز و فردای جامعه ی ماست.
کتاب حاضر، حکایت دوران جنگ و اسارت و زندگی در اردوگاه عنبر
عراق است. حکایتی که یک اسیر در آغاز عملیات فتح المبین در دشت عباس به اسارت دشمن
درمی آید و به مدت 101 ماه از بهترین دوران عمر جوانی اش را در شرایط سخت اسارت به
سر می برد.
کتاب "کمپ هشت" در 280 صفحه شامل مقدمه، خاطرات و
ضمائم توسط سید مهدی موسوی بابائی به رشته تحریر درآمده است.
گزیده از کتاب :
خدایا این توفیق را از ما بگیر
اوایل اسارت در گروههای پنج، شش نفره سفره پهن میکردیم و
غذا میخوردیم. عده ای هم دوست داشتند به صورت انفرادی غذا بخوردند ولی بعدها
برای اینکه اتحاد و انسجام بیشتری داشته باشیم، تصمیم بر این شد که همگی سر یک
سفره جمع شویم. بنابر این از سفرههای کوچکی که به هم دوخته شد سفرهای به طول
10-12 متر و به عرض 60 سانتی متر تهیه کردیم.
سر سفره که مینشستیم، پس از اتمام به ترتیب از اول سفره هر
کدام یک دعا میکردیم و بعد بلند میشدیم. بعضی از این دعاها جدید و خندهدار
بودند. مثلا یکی میگفت: برای رفع سلامتی صدام صلوات! اولش متوجه نمیشدیم. عدهای
هم اخم کرده و میگفتند: این چه دعاییه! ولی بعد که متوجه میشدیم، صلوات میفرستادیم
و شروع میکردیم به خندیدن.
یک روز نوبت به یکی از بچهها که رسید. گفت: خدایا! این
توفیق را از ما بگیر! با تعجب پرسیدم: همه میگن خدایا به ما توفیق بده، تو چرا
این طور دعا میکنی؟! گفت: نه بابا این توفیق نگهبان رو میگم! در این لحظه بود که
همگی زدیم زیر خنده! از آن به بعد بیچاره توفیق را آن قدر دعا کردیم تا بلاخره از
اردوگاه ما رفت!